حتما شما هم ایمیلهای زیادی دریافت کردهاید مبنی بر اینکه متفاوت فکر کردن میتوان سودمند باشد و مشکلات را به نحو دیگری حل کند. نمونه این متفاوت فکر کردن داستان معروف مداد و خودکار فضایی و رقابت شوروی و آمریکا برای نوشتن در فضاست که احتمالا همه میدانید. دیروز "آدام" مسئول آیتی دپارتمان هم داستانی واقعی برایمان تعریف کرد که نشان دهنده همین واقعیت است. شاید داستان چیز جدیدی نباشد و ممکن است برای برخی تکراری هم باشد اما خواندش در حد یک خاطره خالی از لطف نیست.
ماجرا از این قرار بود که هم آفیسی من که یک خانم روس است قصد داشت نرمافزاری را روی لپ تاپش نصب کند. از آنجا که لپ تاپ مال خودش نیست و از دانشگاه به امانت گرفته در نتیجه برای نصب نرمافزار، پسورد ادمین لپ تاپ را نیاز داشت. من هم هر چه تلاش کردم نتوانستم کمکی کنم و مجبور شدیم دست به دامان "آدام" مسئول آیتی دپارتمان شویم. آدام وقتی ماجرا را دید با افتخار خاصی گفت: "فقط یک راه دارد و آن هم این است که پسورد را هک کنم". از شنیدن این جمله زدیم زیر خنده و آدام رفت و با یک نرمافزار آمد و ظرف یک دقیقه پسورد را هک کرد. بعدش داستانی را تعریف کرد که ظاهرا خیلیها با این پسورد ادمین مایکروسافت مشکل داشتهاند و خیلیها هم همیشه تلاش کردهاند که این پسورد را هک کنند و موفق نشدهاند. در این میان ظاهرا فرد باهوشی (نویسنده همان نرمافزار) پیدا شده و این طور استدلال کرده که اصلا چرا باید پسور را هک کرد؟ و اینکه چرا باید این همه زحمت متقبل شد برای دانستن پسوردی که شخص دیگری روی کامپیوتر گذاشته است؟ به جای این زحمت خیلی راحت میشود به سیستم نفوذ کرد و یک پسورد دلخواه را وارد سیستم کرد! ظاهرا این راه نسبت به راه قبلی سادهتر و کم دردسرتر بوده!(راست و دروغش پای آدام).
البته اینکه از نظر فنی حرفش درست است یا نه کاری ندارم ولی این سبک متفاوت اندیشندن آن طرف را خیلی دوست داشتم و اینکه واقعا گاهی برای حل یک سری موضوعات لازم نیست از راهی که همه میروند یا راهی که همه فکر میکنند باید بروند، برویم بلکه با یک میانبر و به نحوی متفاوت اندیشیدن میشود نتایج مطلوبتر و شاید هم کم دردسرتری گرفت!
طبق قوانین نیوزلند خارجیهایی که وارد این کشور میشوند میتوانند به مدت یکسال از تاریخ ورود با گواهینامه بینالمللی و یا گواهینامه کشور خودشان (اگر مورد پذیرش نیوزلند باشد) رانندگی کنند. پس از این مدت فرد باید برای دریافت گواهینامه نیوزلندی اقدام کند که دیروز برای دومین بار در طول زندگی و پس از ده سال رانندگی، مجددا امتحان تئوری دادم. نقات ضعف و قوت جالبی در این زمینه وجود دارد که بد ندیدم از زاویه مدیریتی نگاهی به آن داشته باشم.
قوتها:
1. کلیه فرآیند دریافت گواهینامه در آژانسهای خدماتی مورد تایید انجام میشود. مثلا بنده به AA مراجعه کردم. AA شرکت خدماتی است که کلیه خدمات اتومبیل نظیر امداد، بیمه، آموزش رانندگی، صدور گواهینامه و ... را انجام میدهد.
2. کلیه فرآیندها در یک کانتر و به سادگی انجام میشود. مدارک مورد نیاز که شامل پاسپورت (برای غیر نیوزلندیها)، اصل گواهینامه غیرنیوزلندی، ترجمه انگلیسی و مدرکی برای تایید آدرس محل سکونت از متقاضی گرفته میشود و فرآیند ثبت نام انجام میشود. معاینه چشم در همان کانتر انجام میشود واگر کسی مشکلی در دید داشته باشد به پزشک معرفی میشود و افراد دارای عینک هم فقط اظهار میکنند که رانندگیشان با عینک است و دیگر نیازی به مراجعه به چشم پزشک و ... نیست. پس از انجام معاینه چشم فرد به کانتر دیگری هدایت شده و همانجا عکس مورد نظر برای روی کارت از وی گرفته میشود. در صورت تمایل فرد به امتحان در همان روز حدود 10 تا 15 دقیقه بعد فرد قادر است که در امتحان تئوری شرکت نماید.
3. امتحان تئوری به صورت آنلاین و کامپیوتریست. قبل از امتحان یک پسور برای ورود به سیستم در اختیار فرد گذاشته میشود و پس از ورود باید به 35 سوال پاسخ دهد که مجاز به سه انتخاب غلط نیز هست. پس از پایان امتحان نتیجه روی سیستم اعلام میشود، پرینت شده و در اختیار کانتر مربوط قرار میگیرد.
4. پس از موفقیت در امتحان تئوری در صورت تمایل برای امتحان عملی زمانی را رزرو میکنید. کل این فرآیند از ابتدای ورود شما تا این مرحله حدود 45 دقیقه به طول میانجامد. رسیدی هم به عنوان گواهینامه موقت به فرد داده میشود.
5. در مجموع فرآیند بسیار مدیریت شده و بدون طول و بست اداریست و از این بابت رضایت ارباب رجوع کاملا جلب میشود.
ضعفها:
1. در کنار نقاط قوت ضعفهایی هم به خصوص در حوزه کلانتر مشاهده میشود. به عنوان مثال تعداد شعب و آفیسرهای امتحان عملی کم است و زمان زیادی باید منتطر امتحان عملی ماند. به عنوان مثال امتحان عملی بنده حدود یک ماه بعد رزرو شده است.
2. برخی قوانین رانندگی در نیوزلند منطقی به نظر نمیرسد. به عنوان مثال تا دیروز بنده حق رانندگی داشتم (حدود 10 ماه هم رانندگی کردهام) ولی از امروز فقط در صورتیکه یک سوپروایزر در کنارم باشد حق رانندگی دارم. سوپروایزر کسی است که دارای گواهینامه فول نیوزلندی با عمر بیش از دو سال باشد و این یعنی اینکه عملا حق رانندگی ندارم!! حال سوال اینجاست که چطور تا دیروز حق داشتم؟؟ این قانون از جمله قوانینی است که توضیح منطقی برای آن نیافتیم!
3. برخلاف سایر سیستمهای اداری در نیوزلند که حداقل کاغذ بازی را دارند من جمله همین گواهینامه، سختگیری در یک عامل قدری عجیب به نطر میرسید. شرکت AA اصرار داشتند که حتما باید گواهینامه اصلی صادره از ایران وجود داشته باشد و ترجمه رسمی آن از ایران و گواهینامه بین المللی را به هیج عنوان نمیپذیرفتند! همین عامل هم باعث شد که از خانواده بخواهم که اصل گواهینامه را برایم پست کنند و نکته بعد اینکه ترجمه رسمی گواهینامه از ایران را هم نمیپذیرند و اصرار دارند که ترجمه رسمی باید در نیوزلند انجام گیرد! البته خوشبختانه گواهینامه بین المللی را به عنوان ترجمه پذیرفتند! یک پاردوکس تمام عیار!
در مجموع به نظرم فرآیند بسیار ساده و راحت پیش بینی شده و اگر نقاط ضعف برطرف گردد به شدت بر رضایت ارباب رجوع افزوده خواهد شد. ضمن اینکه سیستمی بودن فرآیند کمک بسیاری بر کم شدن اشتباهات و احیانا تقلبات خواهد کرد. در آخر اینکه آپشنی در گواهینامه وجود دارد که با تیک زدن آن میتوانید اجازه استفاده از اعضای بدنتان را در صورت مرگ مغزی بدهید که از این بایت بسیار جالب بود.
امروز در حال مرور وبلاگ دوستان بودم که با خبر درگذشت دکتر وفا غفاریان در وبلاگ استاد درگی مواجه شدم. دکتر غفاریان از اساتید به نام حوزه استراتژی ایران است که خدمات ارزنده ای را در این حوزه به دانش پژوهان مدیریت ارائه داده است. بنده نیز در مقطع کوتاهی افتخار شاگردی ایشان را داشتم و بنا بود در مجموعه سمینارهای پگاه سیستم هم در خدمت دکتر غفاریان باشیم که لحظاتی پیش از سخنرانی، ایشان دچار حمله شدیدی شدند که ظاهرا تداوم همین بیماری باعث درگذشت استاد بزرگوار شده است. ادامه مطلب را از وبلاگ استاد درگی انتخاب کرده ام:
"دکتر وفا غفاریان، استاد ممتاز استراتژی ایران، لحظاتی پیش در صبح روز شنبه اول بهمن ماه ۱۳۹۰ آسمانی شد.
خبر از دست رفتن این دوست ارجمند، دکتر وفا غفاریان، برایم خبری دردناک بود. آنان که از نزدیک با این استاد بزرگ استراتژی ایران آشنا بودند، مجذوب رفتار ساده و بی آلایش او بودند.
دکتر وفا غفاریان مسولیتهای اجرایی متعددی بر عهده گرفت نظیر مدیریت صنایع مخابرات ایران(صما) ، مدیریت عامل شرکت صا ایران، و مدیریت عامل سازمان صنایع دفاع(ساصد). با وجود این، در چشم و نگاه همکارانش به عنوان استادی متواضع دیده میشد. سالها در هیئت علمی سازمان مدیریت صنعتی همکار وی بودم. کمتر درباره موضوعات اجرایی فعالیتهایش میگفت و حضورش نیز جایگاه استادی وی را بیشتر آشکار میکرد.
... در همان روزها دعوتی کردم تا به عنوان سخنران در دانشکده مدیریت دانشگاه تهران سخنرانی کند. پگاه سیستم به مدیریت مهندس صادقی، و سعید میرواحدی، مدیر بازاریابی شرکت، برنامه یکسالهای طراحی کرده بودند تا در دانشکده مدیریت دانشگاه تهران، در حوزه مدیریت و بازاریابی سخنرانی ماهانه برگزار شود. من مسئولیت انتخاب اساتید را بعهده داشتم. از استادان متعددی دعوت کردم. برای استراتژی از دکتر غفاریان در خواست کردم تا به عنوان یکی از سخنرانان حضور یابد. هم من و هم همکارانم آگاه بودیم که مشغلههای فراوان او مجالی برایش نگذارند. با وجود این، پرلطف و مهربان دعوتم را پذیرفت.
دکتر غفاریان با زبان روزه قبل از برگزاری سخنرانی،۳۰ دقیقه زودتر وارد سالن شد. اما لحظاتی پیش از سخنرانی دچار بیماری شدیدی شد و این سخنرانی برگزار نشد . حاضران سخنرانی افزون بر ۴۰۰ نفر بودند و جملگی از این رویداد شوکه شدند.
... آنچه از کوششهای مکتوب دکتر وفا غفاریان در قالب کتاب به خاطر دارم عبارتند از : ۵ فرمان برای تفکر استراتژیک، استراتژی اثر بخش، معانی نو ظهور در مفهوم استراتژی، استراتژی؛ نمایی ۳۶۰ درجه، شایستگیهای مدیریتی، و آنچه از شرکتهای موفق آموختیم.
فقدان این استاد بزرگ استراتژی ایران را به جامعه علمی و اجرایی ایران تسلیت میگویم. پیکر مرحوم دکتر وفاغفاریان ، رئیس هیئت مدیره شرکت مخابرات ایران، فردا یکشنبه ۲ بهمن ماه ۱۳۹۰، ساعت ۸ و سی دقیقه صبح از در بیمارستان شهید هاشمینژاد، بالاتر از میدان ونک، به سمت بهشت زهرا، قطعه ۲۲۴ تشییع میشود.
شایان ذکر است مجلس ختم دکتر وفا غفاریان، صبح روز دوشنبه ۳ بهمن ماه ۱۳۹۰ ، ساعت ۱۰ تا ۳۰/۱۱ در مسجد نور ، واقع در میدان فاطمی برگزار خواهد شد. روحش شاد."
امیدوارم خداوند متعال ایشان را قرین رحمت کناد و به بازماندگان ایشان صبر عنایت فرماید.
بله، شانس!
واژهای پیچیده با مفاهیم و تعابیر پیچیده. تا دو ماه قبل من هم مانند بسیاری از افراد معتقد بودم که چیزی به نام شانس وجود ندارد، اما بیاد بپذیریم شانس وجود دارد. شاید کمی عجیب باشد ولی یکی از بخشهای تز دکترای من تاثیر شانس بر رشد شرکتهاست! عجیب تر اینکه مثلا استیفن براون در مقاله خود مینویسد که بهتر است به جای برنامههای رضایت مشتری، برای دست یابی به سود بالاتر به دنبال شانس باشیم!
در این زمینه در حوزه مدیریت کار چندانی انجام نشده اما چند مقاله خوب وجود دارد که چگونگی تاثیر شانس، اتفاق و وقایعی که خارج از کنترل یک مدیر است را بررسی کرده است. من هم پس از تغییر مسیرهای طولانی از پروپوزال اولیه به اینجا رسیدهام که تاثیر استدلال "نتیجهگرایی" و شانس را در بازاریابی شرکتهای کوچک بررسی کنم و از این طریق به تیپ بندی این شرکتها برسم.
نتیجه اینکه با مطالعه این مقالات به این نتیجه رسیدم که شانس وجود دارد. منتها به شرطها و شروطها. البته شرط و شروطش بماند در پستهای آتی.
اگر قدری عرفانی به قضیه نگاه کنم میتوانم بگویم که:
"شانس نام مستعار خداست، آنجا که نمیخواهد امضایش پای دادههایش باشد."
مطلب زیر را یکی از دوستان خوبم دکتر آبسی عزیز برایم ارسال کرد که دیدم با تزم همخوانی دارد. بخوانید شاید شانس درب خانهی شما را هم زد.
از: استیو کاوفمن (Steve Kaufmann)
هنگامی که به ۴۵ سال گذشته برمیگردم، چنین به نظرم میرسد که بزرگترین عامل تمام موفقیتهای من به عنوان دانشجو، دیپلمات یا تاجر، خوش شانسی بوده و بس. هنگامی که از ناپلئون پرسیدند که آیا او ترجیح میدهد فرماندهان ارتش وی شجاع باشند یا زیرک، او پاسخ داد هیچکدام، من فرماندهان خوش شانس را ترجیح میدهم.
سوال اینجاست، چگونه شانس بیاوریم؟
در اینجا هفت عادتی را که برای من عامل خوش شانسی بوده اند، با شما در میان میگذارم:
1. ماجراجو باشید اما سر دار و ندارتان شرط نبندید.
تمام موفقیتهای من به خاطر روحیه ریسک پذیرم بوده است. من آسایش تحصیل در دانشگاه شهر خود را رها رده و برای تحصیل به خارج رفتم. بر سر موضوعی که واقعا برایم اهمیت داشت در مقابل رئیسم ایستادم. از کار در شرکت استعفا داده و کار خودم را به وجود آوردم. به فروشنده ای در مقابل وثیقه اندک پول قرض دادم و موارد بیشماری از این قبیل. اینها، کارهایی بودند که بیشترین پاداش را به دنبال داشتند. اما، در تمام این موارد من میتوانستم از عهده پیامدهای شکست هم بربیایم. البته قرار هم نبود که در صورت شکست به جزیره الب تبعید شوم، اما باید همه جوانب کار را سنجید. هرچند که من همیشه هم نمینشینم و یک برنامه عریض و طویل بچینم، بیشتر اوقات تنها از حس درونی خود پیروی میکنم، اما در تمام شرایط، کاری را انجام میدهم که بدانم میتوانم از پس شکست آن برآیم.
2. کار را با اعتماد به دیگران آغاز کنید.
شما نمیتوانید تک و تنها به جای برسید و تنها با کمک دیگران میتوانید به اهداف خود دست یابید. این دیگران شامل دوستان، خانواده، همکاران، روئسا و کارکنان، فروشندگان و خریداران هستند. اگر شما ذاتا شکاک هستید یا دوست دارید تمام کارها را به تنهایی انجام دهید، امکان اینکه بخت به شما رو کند بسیار کم خواهد بود. زیرا معمولا شانس توسط دیگران بر سر راه شما قرار میگیرد.
3. با مهره های قوی خود بازی کنید.
نقاط قوت خود را بشناسید و آنها را به کار گیرید. نقاط ضعف خود را نیز بشناسید و از اینکه مجبور به استفاده از آنها شوید، اجتناب کنید. از وانمود کردن به قدرتهایی که فاقد آن هستید خودداری کنید. شما میتوانید توان و قدرتمندی خود را افزایش داده و بر ضعفهای خود چیره شوید. اما قبل از هرچیز باید مهارتها، استعدادها، دانش و روابط خود را به خوبی بشناسید و در هر زمان که میتوانید، از آنها استفاده کنید. این کار احتمال خوش شانس بودن را افزایش میدهد.
4. بیش از آنچه میگیرید، پس بدهید.
اگر میخواهید افراد خوش شانس را به برنامه خود وارد کنید، آماده بخشش باشید. شما باید بدون چشمداشت، برای دیگران قدمی بردارید. جربیات من، همواره نشان داده اند که این ضرب المثل قدیمی: “از هر دست بدهی، از همان دست میگیری” واقعیت دارد و مطمئن باشید که آنچه را بخشیده اید، چه مالی و چه معنوی، در غیر منتظره ترین موقعیت به شما باز میگردد و گره از کارتان میگشاید.
5. متناسب و سلامت شوید و این حالت را حفظ کنید.
نظور از تناسب و سلامت تنها از نظر فیزیکی نیست. منظور من بهداشت و سلامن جسمی، فکری و روانی است. صحیح غذا بخورید و فعال باشید. در هر سن و موقعیت به مطالعه و آموختن بپردازید. مثبت اندیش باشید. بدانید که لزوما همواره همه چیز بر وفق مرادتان نیست. اما با اعتقاد بر امکان پذیر بودن موفقیت، حتی در موقعیتهای دشوار نیز پیروز خواهید شد. هرگز هنگام شب و زمانی که خسته هستید، به مشکلات عمده و سخت نیاندیشید. سلامت و انرژی شانس به همراه خواهند داشت و قدرت مقابله با شکست را در اختیارتان میگذارند.
6. در برقرار کردن ارتباط و اطلاع رسانی مهارت یابید.
شما باید بتوانید به خوبی به دیگران بگویید که هستید و چه میخواهید. بر روی مهارتهای کلامی خود کار کنید. منظور من شیوه استفاده از کلمات، روش واضح سخن گفتن و نوشتن و بیان منظور با کلامی ساده اما قدرتمند است. اگر فرصت دارید، زبان دیگری نیز بیاموزید. دانستن چند زبان مختلف، شانس بسیاری برای من به همراه داشت و امکانات کاری فراوانی در اختیارم قرار داد. به یاد داشته باشید که در دهکده جهانی، اهمیت زبان هرگز کم نخواهد شد.
7. در کار و صنعت واقعی خود گام بردارید.
یک حسابدار میتواند به خوبی از برنامه های اقتصادی، جدولهای مختلف درآمد و سود و زیان و… مطلع باشد و کار خود را به خوبی انجام دهد، اما بعید است بتواند تغییر شغل داده و کفاش خوبی شود. هر راه اندازی، هر شرکت و هر معامله ای بر مبنای یک صنعت یا برپایه رشته علمی یا تجربی خاصی بنا شده است. به سوگند بقراطی رشته مورد نظر خود وفادار باقی بمانید. در اینصورت دیگران متوجه میشوند که شما واقعا در حرفه خود وارد و کارآمد هستید و بخت به شما رو خواهد کرد. با پرداختن به این عادات، به شانس فرصت بدهید به سراغتان بیاید. هر چه زودتر، بهتر
امروز در حال کار و آنالیز شرکتهای با رشد سریع در نیوزلند بودم که به شرکت "سونار۶" رسیدم. این شرکت یک شرکت تولید نرم افزارهای مدیریت مابع انسانی است که در سال ۲۰۱۰ با رشد حدود ۳۲۵٪ در رتبه بیست و دوم شرکتهای با رشد سریع نیوزلند قرار داشته است.
در قسمت معرفی شرکت کلیپ کوتاهی وجود دارد که به جای معرفیهای کلیشه ای در وبسایت شرکتها، این شرکت، و گروه مدیریتی آن را معرفی می کند. به نظرم جالب بود. بد نیست چند دقیقهای وقت بگذارید و این کلیپ را از اینجا ببینید.
منبع: روزنامه دنیای اقتصاد
در بسیاری از مواقع هنگامیکه چیزی را میدانیم یا قصد داریم به کسی کمک کنیم باید به طرف مقابل بفهمانیم که در این موضوع تخصص داریم.
در این مواقع با یک دو راهی مواجه میشویم، اگر از ویژگیهای خود تعریف نکنیم،ممکن است به عنوان یک فرد حرفهای به ما بها داده نشود؛ اگر از ویژگیها و توانمندیهای خود تعریف کنیم ممکن است حمل بر خودستایی شده و برعکس عمل کند.
یک راه قدیمیکه توسط بسیاری از سخنرانان و مدیران طی سالیان استفاده شده این است که فرد دیگری به جای خود ما از ویژگیها و توانمندیهای ما تعریف کند.
استفاده از فرد دیگری برای تعریف از ما موجب میشود که اولا مخاطبین تواناییها و ویژگیهای ما را بشنوند و ثانیا حمل بر خودستایی ما نکنند.
حال، میزان نفوذ و تاثیرگذاری کلام این فرد در دیگران به عوامل مختلفی بستگی دارد. اول اینکه خود این فرد ویژگیها و تواناییهای ما را تا چه حد باور داشته باشد.
اگر این فرد بر این تواناییها واقعا واقف باشد، تاثیر کلام او بر مخاطبین افزایش یافته و در نهایت میزان نفوذ ما در مخاطبین را افزایش میدهد.
دوم اینکه خود فرد تا چه حد در نظر مخاطبین مقبول و پذیرفته باشد، اینکه یک فرد مقبول و خوشنام از ما تعریف کند بسیار متفاوت از این است که یک فرد معمولی، ناشناخته یا غیر موجه این کار را انجام دهد و در نهایت اینکه نوع حرف زدن و تعاریف طرف مقابل از شما نیز باید در حد معقول و مقبولی باشد تا اینکه مورد تایید مخاطبین قرار گیرد.
ولی آیا دیگران حرف کسی را که از ما پول میگیرد تا از ما تعریف کند را میپذیرند؟ جواب معمولا مثبت است. چرا که معمولا افراد دچار خطای عامیمیشوند که جامعه شناسان آن را خطای پایهای ویژگیها (Attribution Fundamental Error) مینامند: ما هنگام مشاهده رفتار دیگران به ویژگیهای کلیدی و پایهای (مانند پول) که رفتار او را شکل داده توجه نمیکنیم. در تحقیقی که توسط جفری ففر و همکاران انجام شد، این فرضیه به اثبات رسید. در این آزمایش از گروهی از داوطلبان خواسته شده بود تا خود را به جای یک گروه از متخصصان صنعت نشر جا زده و در مورد یک نویسنده و اثر جدیدش تصمیمگیری کنند.
این افراد به دو دسته تقسیم شدند. در دسته اول یک نماینده (وکیل) از سوی نویسنده به تشریح اثر نوشته شده و ویژگیهای نویسنده میپرداخت و در گروه دوم خود نویسنده شخصا این کار را میکرد. در نهایت افراد دسته اول که وکیل یا نماینده نویسنده به تشریح اثر وی براي آنها پرداخته بود با درصد بیشتری به نشر اثر وی رای مثبت دادند.
این آزمایش ثابت کرد که صرف نظر از اینکه فردی که از ما تعریف میکند کسی باشد که بابت این کار از ما پول گرفته باشد یا خیر، تاثیر کلامش از تاثیر مستقیم کلام ما بیشتر است. آزمایشهاي مشابه دیگری نیز ثابت کرده که حتی اگر از یک نماینده حرفهای برای عقد قرارداد (به نمایندگی از فرد دیگری) استفاده کنیم، نتایج بهتری حاصل میشود.
یک روش افزایش نفوذ در سخنرانیها این است که قبل از سخنرانی یک متن کوتاه که شامل معرفی سخنران، سوابق علمیو اجرایی وی و تخصص او در زمینه سخنرانی است تهیه شده و توسط شخص سومی برای جمع خوانده شود.
یک روش دیگر که توسط یک بنگاه املاک به اجرا درآمده بود این بود که هنگامیکه یک مشتری برای کار خاصی با بنگاه تماس میگرفت یا به آنجا مراجعه میکرد، در ابتدا با منشی بنگاه مواجه میشد، وقتی که منشی از نوع کار وی، خرید، فروش یا اجاره مطلع میشد، هنگام ارجاع وی به بخش مربوطه معرفی کوتاهی از کسی که قرار است به مشتری کمک کند ارائه میکرد. شما باید با بخش اجاره و با آقای .... صحبت کنید، او دارای ۵ سال سابقه اجاره ملک در این منطقه است و تعداد زیادی از املاک این منطقه را در کوتاهترین زمان اجاره داده و به جرات میتوان گفت که جزو بهترینهای این رشته است. این آژانس املاک با این کار آمار خدمات خود را به شدت افزایش داده بود. نتایج یک آزمایش دیگر نشان داده که مدارک و نشانهای افتخاری که بر دیوار دفاتر و به خصوص مطب پزشکان نصب شده نیز تاثیر مشابهی در این زمینه دارد.
پزشکانی که لوحهای تقدیر خود را در معرض دید بیماران قرار داده بودند، بیشتر در جلب اعتماد آنها در درمان موفق بودند. همچنین رضایت نامههایی که از سوی مشتریان قبلی ما به مشتریان جدید ارائه میشود در جلب اعتماد آنها بسیار موثر است. ولی در اینجا ذکر چند نکته ضروری است: (۱) در تعریف کردن از خود، بیان ویژگیهای فردی، کاری و تخصصی، استفاده از فرد ثالث معمولا موثرتر از انجام این کار توسط خود ما است. (۲) در ارائه این تعاریف باید جنبه حقیقت را همواره رعایت کرد، دروغ گفتن و غلو کردن موجب کاهش اعتماد افراد به فرد نماینده و در نتیجه کاهش نفوذ ما میشود. (۳) فرقی نمیکند که این تعاریف از سوی کسی ارائه شود که با ما رابطه نزدیک مالی، کاری و... دارد. در هر حالت نتیجه بهتر از حالتی است که خودمان این کار را انجام دهیم.
نویسنده: مهرداد فضیلت
تا پیش از این مرسوم بود که برای پایان سالهای شمسی خودمان پست بنویسم ولی با توجه به اینکه زندگی ما در اینجا بر مدار تقویم میلادی میگذرد و اگر لطف ویندوز و گجت بار کنار آن نبود شاید به یادآوری روزهای دوست داشتنی خودمان به همین راحتی هم میسر نبود، بنابراین این پست به افتخار پایان سال 2011 و آغاز سال 2012 نوشته میشود. البته این پست اصطلاحا اپیزودیک است و شامل اتفاق و حواشی جالب پایان سال!
:: شاید باورش کمی سخت باشد ولی حال و هوای این روزهای شهر، مثل ایران خودمان و حال و هوای 20 تا 28 اسفند است. همه از عید و سال جدید و برنامههای سفر حرف میزنند. کارمندان شرکتهای دولتی و خصوصی و کارمندان دانشگاه مشغول اتمام کارهای باقیمانده و رفتن برای تعطیلات هستند. البته الان که دارم این پست را مینویسم در اتاقم در دانشگاه هستم و حتی یک عدد پرنده هم پر نمیزد، همه رفتهاند تعطیلات و حتی چراغهای سالنها و راهروها هم خاموش است و هر که اول بیاید خودش اصطلاحا کرکره را بالا میدهد. البته خانمها معتقدند اینجا یک تفاوت عمده با ایران دارد و آن هم این که کسی خانهتکانی نمیکند و البته خوش به حال آقایانشان.
:: این سال هم با تمام فرازها و نشیبهایش برای ما هم تمام شد. و البته پایان خوشی داشت برای ما و آنهم خبر پذیرش و بورسیه همسر بنده در دپارتمان خودمان است که پایان دلچسبی را برایمان رقم زد.
:: پایان نامه باز هم مسیر عوض کرد و اینبار کاملا مورد رضایت خودم هست و البته پاسخ برخی سوالاتی که به نوعی جوابی برایش نداشتیم رو دارم پیدا میکنم. البته اگر از پسش بربیام!
:: استاد راهنمایم به شدت مشغول کار و چاپ مقالات است و با این سرعت فکر کنم تا پایان سال 2012 درجه پروفسوریش را هم خواهد گرفت! البته به شدت انسان دوست داشتنی است و به خصوص اوایل مثل یک مادر مهربان مواظب ما بود که کم و کسر نداشته باشیم!
:: در جلسه هفته گذشته با استادم، سوال کرد که برای کریسمس چه برنامهای دارید؟ و در جواب من که "هیچ و میخواهم در طول تعطیلات کار کنم" با تعجب به من نگاه کرد که واقعا این یعنی تفاوت فرهنگی! البته من هم دیروز یک خلاصه مقالهای برایش آماده کردم و ایمیل زدم و نوشتم "با اینکه می دانم این روزها تعطیل هستی ولی امکان دارد یک نگاهی به این بیندازی؟" البته من اگر جای او باشم تا پایان تعطیلات جواب این ایمل بدجنسانه را نمیدهم!
:: اتفاق غیرقابل هضم سال گذشته زلزلههای وحشتناک اینجا بود. خدا را شکر فعلا که دیگر خبری نیست و دو ماهی است که لرزش نداشتهایم. البته برخی دانشمندان زمین شناس گفتهاند این آرامش قبل از طوفان است و یک 8 ریشتری در راه!
:: چند روز پیش در یکی از مراکز خرید غرفهای دیدم که گیلاس نوبرانه میفروخت. هر پاکت نیم کیلویی 16 دلار! زورمان نرسید نخریدیم!
:: شب یلدای نیمکره جنوبی در واقع روز یلداست که 2 شب پیش بود. جایتان خالی یک هندوانه کوچولو خریدیم به یاد شبهای یلدا و منزل پدر. اما شبمان زود صبح شد. دوستی در فیس بوک استتوس گذاشته بود که از این شب بلندتر برای خوابیدن گیرتان نمیآید بخوابید و حالش رو ببرید.
:: یکی از غرفههای مرکز خرید وستفیلد هلیکوپترهای کنترلی با قدرت پرتاب موشک میفرخت. البته موشک پلاستیکی. خواهرزادهام دختر است، اگر پسر بود یکی به عنوان کادو برایش میخریدم و قبل از اینکه ببرم ایران چند باری خودم هلیکوپتر بازی میکردم!
:: دوستی میگفت که از اینکه به کریسمس و سایر مناسبات اجتماعی به عنوان یک پدیدهی اقتصادی نگاه شود بیزارم! منظورش حراجها و فروشهای فوقالعادهای است که به این مناسبتها ارائه میشود. حرفش درست ولی ما بازاریابها از کجا نان بخوریم مرد حسابی؟
:: شرکت تودیگریز موبایل به ازای هر بار شارژ 20 دلاری 100 پیامک رایگان هدیه میداد. طبق آماری که ارائه دادند خدمات این شرکت باعث شده حدود 200 هزار نفر شماره خودشان را از سایر شرکتها به تودیگریز منتقل کنند (با حفظ کل شماره) اما از ماه قبل 100 پیامک هدیه را دیگر نمی دهند! همین کارها را میکنند که بقیه میگویند بازاریابی یعنی کلاهبرداری!
:: دوست عزیزی در یک کامنت شخصی از من خواستهاند راجع به سیستم بانکداری اینجا مطالبی بنویسم. البته قبلا یک پست نوشتهام ولی به روی چشم.
:: در سالی که گذشت چند عزیز از جمله عمهی عزیزم و مادر عزیز داماد نازنین خانواده، از بین ما رفتند و ما از راه دور نظارهگر سواگواری عزیزانمان بودیم. روحشان شاد و با آرزوی سالی پر از نشاط و سلامتی برای همه در سال 2012.
بعد نوشت: در مورد زلزله حق با زمین شناسها بود! دو سه ساعت بعد از نوشتن این پست یک زمین لرزه 5/8 ریشتری و دو ساعت بعد از آن هم یکی حدود 6 ریشتر آمد. برایمان دعا کنید.
نزدیک کریسمس و سال نو میلادی است و مثل شب عید خودمان بساط خرید برای سال جدید مهیاست و پر رونق. در اینجا ساعات کار مراکز خرید تا پایان شب تمدید شده و جنب و جوش خاصی بین مردم برای خرید دیده میشود. این وسط هم خیلی خیلی خوش به حال بچه هاست چون منتظر کادوی شب عید پاپانوئل هم هستند. البته کریسمس نیمکرهی جنوبی برف و سرما ندارد چون تابستان است و به نظر من قدری مزهی کریسمس بودن از بین میرود!
در این بین اگر به مراکز خرید سری بزنید علاوه بر غرفههای موقت که عمدتا هدیهی شب عید می فرشند و پر است از بساط اسباب بازی برای بچهها، یک سری غرفههای جالب دیگر هم نظر شما را جلب میکند که اتفاقا صف طویلی دارد. غرفهی کادوپیچی یا به زبان اینوریها Gift Wrapping!
مردمی که خریدهای خود را انجام دادهاند و هدایایی برای اعضای خانواده خریدهاند به این غرفههای موقت مراجعه میکنند و با پرداخت چند دلار هدایای خود را کادو پیچ میکنند! این وسط فکر کارآفرین مربوط بسیار تحسین برانگیز است که از یک خلا فرهنگی استفاده کرده و چنین کسب و کار موقتی راه انداخته است و البته در این بین سوال ما هنوز جواب داده نشده که مردمی که در بسیاری از امور مثل باغبانی و کشاورزی و نجاری و ... تا حدود زیادی خودکفا هستند چطور بلد نیستند یک جعبه 15*15 را کادو کنند؟
نمونه آماری تز دکتری بنده شرکتهای با رشد سریع نیوزلند است. به تازگی آمار شرکتهای با رشد سریع برای سال ۲۰۱۱ اعلام شده است. چند نکته در خصوص این شرکتها وجود دارد:
۱. اول اینکه شرکتها یا شرکتهایی وجود دارند که مشغول جمعآوری این آمار و اطلاعات، تجزیه و تحلیل آنها و ارائه گزارشات سالانه هستند. این شرکتها گزارشات ارزشمندی ارائه میکنند که میتواند پایه تحلیلها و تحقیقات بسیاری گردد و از دل این گونه اطلاعات منسجم میتوان به دلایل رشد، شکست و نوسانات بازار و شرکتها پیبرد. متاسفانه فقدان چنین اطلاعات منسجمی در ایران همواره یکی از مشکلات محققان بازار بوده و جز چند مورد خاص که آنهم عمدتا اطلاعات مربوط به شرکتهای دولتی است گزارشات خاصی برای استفاده موجود نیست.
۲. ده شرکت برتر امسال نیوزلند عبارتند از:
الف) پاور شاپ (ارائه خدمات برق) با رشد درآمدی حدود ۵۲۰۰٪
ب) تو دیگریز (خدمات موبایل) با رشد حدود ۳۷۰۰٪ - در مورد این شرکت قبلا پستهای نوشتهام
ج) تله کام رنتال (ارائه خدمات مالی به شرکتهای حوزه ارتباطات) با رشد حدود ۹۸۰٪
د) زرو (تولید نرم افزارهای حسابداری)
ه) کی ناین (تولید غذای حیوانات)
و) پیاکو (تولید ماست)
ز) هاتریکالچر (تولید میوه)
ح) اکویا (عطرو لوازم آرایشی طبیعی)
ط) توتاک (خدمات تلفن اینترنتی)
ی) تامیزون (خدمات اینترنت وایرلس)
نکته جالب این لیست حضور شرکتهای مخابراتی، نرمافزاری و ارتباطی است که نشان از همچنان رو به گسترش بودن این حوزه است.